سلطان محمد ميرزا قاجار

206

سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )

آب دجله يكى از جملهء غرايب اين است كه آب دجله تا دو منزل از موصل گذشته ، گوارا نيست . در ديار بكر و موصل به قدر امكان از آب شط نمىخورند و از آبهاى ديگر صرف مىكنند . بعد از گذشتن از موصل كه اين همه آبهاى كبريت و قير و نفت و بعضى چشمه‌هاى شور تلخ سم [ ى ] كه داخل شط مىشود ، آبش به حدى گوارا مىشود كه در همه عالم آبى به اين گوارندگى نيست و مشهور عالم است . در بلندى كوه علامت دو قلعهء بسيار محكمى از بناهاى عجم هست كه حال [ 128 ب ] خراب است . تكريت روز يكشنبهء نهم دوازده ساعت كلك رانده ، به تكريد رسيديم . همهء راه طرفين پست و بلند ، هموار و درهم ، كوهها [ ى ] كوچك و بزرگ نمايان است . دو ساعت قبل از رسيدن به تكريد ، كوههاى بزرگ دور مىشود . بعضى تلها در كنار شط هست . همه‌جا درخت گز و بيد و سفيددار بسيار است . دراج زياد دارد . نزديك به تكريد كنار شط بر بلندى تلى ، بقعه‌اى است . مىگويند سيد كريم نام ، پسرى از حضرت امام موسى عليه السلام در آن بقعه مدفون است . رود حزى وسط راه رود آبى كه موسوم به رود حزّى است آمده ، داخل شط مىشود . مىگويند در دو منزلى شام در بيابان ، قبل از بعثت آبادى عظيمى بوده است كه لشكر اسلام خراب كرده‌اند ، هنوز علامت آن آبادى و ستونهاى سنگ [ ى ] باقى است . سرچشمهء اين آب در آن آبادى بوده است . چون حال به مصرف زراعت نمىرسد ، آمده داخل دجله مىشود . همهء اين راه محل زراعت [ 129 آ ] [ و ] آب زراعتش را همه‌جا با دلو و ريسمان از آب شط با گاو مىكشند كه به اصطلاح اعراب چرد « 9 » گويند . اهل زراعت همه عرب [ و ] از طايفهء جبورند و چادرنشين .

--> ( 9 ) . در فرهنگ نوين عربى - فارسى ، اين واژه به صورت جردل Jardal ضبط شده است به معنى